خُدَمَ!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:43
اسم چیزی رو ندونی، یا حال و حوصله نداشته باشی و بهت میگیم: کجا بریم؟ میگی:xa0خُدَمَ! خُدَمَ بخور!xa0خُدَمَ بده!xa0خُدَمَ.بریم!!! (میخوام) رو میگی(میخایا) !!! میخایا برم بیرون! میخایا بازی کنم دیشب رو تخت اتاقت خوابوندمت و خودم پایین تخت خوابیدم. فقط دو بار بیدار شدی و خوب خوابیدی خداروشکر. از بالای ...
این روزها
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 19:43
این چند وقت، فقط بزرگ شدی! همه چیزو میفهمی، همه حرکات مارو ضبط میکنی و زیر نظر داری. خیلی بیشتر خودتو بهم میچسبونی. البته فکر میکنم به خاطر دو روزی بود که من و بابا صبح تا غروب رفتیم سمنان واسه کلاس های نظام مهندسی و شما یه روز پیش مامان جون و یه روز پیش مامان شهناز بودی. انگاری اذیت شدی از نبودنمون...