فرزند ما

متن مرتبط با «بیماری پروانه ای» در سایت فرزند ما نوشته شده است

ماجرای مشهد یهویی

  • نیلوبلاگ

    مشهد یهوییدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.روز پنج شنبه 8 مهر، ساعت 11:30 صبح! داشتم ناهار درست میکردم (آلبالو پلو) که بابا محسن زنگ زد و گفت: بریم مشهد؟!!!!!!! شوک شدم و کمی با هم صحبت کردیم و آخرش گفتم: اومدی خونه تصمیم میگیریم. 12:30 بود فکر کنم که بابا اومد و ناهار خوردیم و قرار شد بریم مشهد! من شروع کردم وسیله جمع کردن و بابا هم یه خواب کوتاه کرد. ساعت 3 حرکت کردیم طرف مشهد. بین شاهرود-سبزوار بابا ماشین داد تا من رانندگی کنم، بار اول تو جاده. تجربه خو...

    ادامه مطلب
  • ماجرای بیماری

  • نیلوبلاگ

    بیماریجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.شما بعد از خوب شدن سرماخوردگیت، یک شب از شدت تهوع 5-6 بار بیدار شدی و جیغ بالا و بالا آوردی. صبحش هم اسهال بودی. بردمت دکتر و برای تهوع بهت آمپول دمیترون زد. آب هم بالا میاوردی مثل عید! فدات شم که آمپول هم خوردی و گریه کردی.دو سه روز اسهال بودی و بعد خوب شدی و مجدد یک روز دیگه حالت تهوع داشتی! خر ویروسی بودبابا محسن هم نزدیک یک هفته به خاطر سرماخوردگی خونه افتاده بود. من هم 11 محرم پنی سیلین زدم و تا چند روز حالم بد بود، ه...

    ادامه مطلب
  • بررسی شمال در پاییز

  • نیلوبلاگ

    شمال در پاییزجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.خانم خانوما، سه هفته از سرماخوردگیت نگذشته بود که دوباره سرما خوردی. آبریزش و گلودرد داشتی و دو روز خیلی خیلی اذیت شدی و شبها نیم ساعت یکبار بیدار میشدی گریه میکردی. بعد از سه روز بهتر شدی و سرفه افتادی. سرفه هات شدید شد و با پنبه داغ کردن مامان شهناز و شربت گیاهی بهتر شدی.بابا محسن هم شروع سرماخوردگیش بود که قطره روغن بنفشه ریخت توی بینی ش خیلی خیلی خیلی خیلی اذیت شد. حالش خیلی بد شد.طبق معمول مریضی ها، اول شما سرم...

    ادامه مطلب
  • ماجرای سفر دایی شهرام

  • نیلوبلاگ

    سفر دایی شهرامدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.خوش به حالت دخترکم که کوچیکی و چیزی از وقایع این چند روز یادت نمیمونه...دایی شهرام یک هفته خونه مامان شهناز خوابیده بود. مریض بود. ما تقریبا هر روز رفتیم پیششون. دایی رفت شیراز برای پیوند کبد، که دیگه بر نگشت...خوش به حالت که نمیدونی دور و برت چه خبرهمیخوام این پست رو از حرفای دایی شهرام بگم. خیلی دوسش داشتی و کوچکترین حرفشو گوش میکردی! بهت یاد داده بود بگی: بچه پر رو! خیلی تکرار میکردی که کم کم از سرت افتاد.این اواخ...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از عید نزدیک است

  • نیلوبلاگ

    عید نزدیک استدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.فهمیده شدی، چیزی نمیتونم از شدت فهم و درکت بگم! فقط همین که فهمیده شدیفقط هنوز کمی جیغ میزنی و بداخلاقیحرف‌های با مزه ای این مدت زدی که بعضی هاشو نوشتم  و خدا بخواد سر فرصت میام می‌نویسمحدود 2 هفته ست از صبح بیدار میشی میگی برم مامان جون! وقتی میری هم برنمیگردی و هی میگی می باشم!خیلی بزرگ شدی، خودت دستشویی میری، خیلی خیلی وقته که پی پی هم توی شرت نمیکنی و میری دستشویییه بار همه خونه زری جون بودیم، توی ماشین داشتم برات...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از خانوم شدی

  • نیلوبلاگ

    خانوم شدیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.خانوم شدی، بزرگ شدی و فهمیده. جیغ میزنی و بعضی‌ وقتا هم حسابی رو اعصابی! وقتایی که جیغ میزنی بیشتر از خودت داری دفاع میکنیشیرین زبون تر شدی ماشالله. حرفای ما رو با افکار بچه گونه خودت میسنجی و خاطرات بانمک برامون میسازییه بار هی گفتی دلم درد میکنه، بعد اومدی گفتی خوب شدم. من سرم به کار بند بود. چندبار گفتی خوب شدم و من جواب ندادم. آخر گفتی: مامان، خوب شدم بگو خداروشکر!!!هرچند وقت از دایی شهرام می پرسی. خونه مامان شهناز بو...

    ادامه مطلب
  • شمال در پاییز

  • نیلوبلاگ

    خانم خانوما، سه هفته از سرماخوردگیت نگذشته بود که دوباره سرما خوردی. آبریزش و گلودرد داشتی و دو روز خیلی خیلی اذیت شدی و شبها نیم ساعت یکبار بیدار میشدی گریه میکردی. بعد از سه روز بهتر شدی و سرفه افتادی. سرفه هات شدید شد و با پنبه داغ کردن مامان شهناز و شربت گیاهی بهتر شدی. بابا محسن هم شروع سرماخور...

    ادامه مطلب
  • سفر دایی شهرام

  • نیلوبلاگ

    خوش به حالت دخترکم که کوچیکی و چیزی از وقایع این چند روز یادت نمیمونه... دایی شهرام یک هفته خونه مامان شهناز خوابیده بود. مریض بود. ما تقریبا هر روز رفتیم پیششون. دایی رفت شیراز برای پیوند کبد، که دیگه بر نگشت... خوش به حالت که نمیدونی دور و برت چه خبره میخوام این پست رو از حرفای دایی شهرام بگم. خیل...

    ادامه مطلب
  • بیماری

  • نیلوبلاگ

    محرم تموم شد و همه مون مریض شدیم شما بعد از خوب شدن سرماخوردگیت، یک شب از شدت تهوع 5-6 بار بیدار شدی و جیغ بالا و بالا آوردی. صبحش هم اسهال بودی. بردمت دکتر و برای تهوع بهت آمپول دمیترون زد. آب هم بالا میاوردی مثل عید! فدات شم که آمپول هم خوردی و گریه کردی. دو سه روز اسهال بودی و بعد خوب شدی و مجدد یک روز دیگه حالت تهوع داشتی! خر ویروسی بود بابا محسن هم نزدیک یک هفته به خاطر سرماخوردگی خونه افتاده بود. من هم 11 محرم پنی سیلین زدم و تا چند روز حالم بد بود، هم برای سرماخوردگی، هم تیروئیدیت و هم التهاب غدد لنفاوی!!! دخترکم، اینقدر ماشالله شیرین زبون و فهمیده شدی ک...

    ادامه مطلب
  • این روزها

  • نیلوبلاگ

    این چند وقت، فقط بزرگ شدی! همه چیزو میفهمی، همه حرکات مارو ضبط میکنی و زیر نظر داری. خیلی بیشتر خودتو بهم میچسبونی. البته فکر میکنم به خاطر دو روزی بود که من و بابا صبح تا غروب رفتیم سمنان واسه کلاس های نظام مهندسی و شما یه روز پیش مامان جون و یه روز پیش مامان شهناز بودی. انگاری اذیت شدی از نبودنمون. یک روز هم واسه امتحان نزدیک 4-5 ساعت پیش مامان شهناز موندی که خیلی اذیتش کردی. توی جمع دوتا خونواده عصبی هستی و همه اش داد میزنی و زور میگی. ولی اگه تنها باشی خیلی دختر خوبی هستی و اذیت نمیکنی زری جون شعر دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده بهت یاد داد. خیلی وقته ی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بیماری ام اس | بیماری اوتیسم | بیماری پروانه ای | بیماری زونا | بیماری لوپوس | بیماری ای بی | بیماری بهجت | بیماری سل | بیماری نقرس | بیماری ایدز