فرزند ما

متن مرتبط با «بیماری ام اس» در سایت فرزند ما نوشته شده است

ماجرای بیماری

  • نیلوبلاگ

    بیماریجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.شما بعد از خوب شدن سرماخوردگیت، یک شب از شدت تهوع 5-6 بار بیدار شدی و جیغ بالا و بالا آوردی. صبحش هم اسهال بودی. بردمت دکتر و برای تهوع بهت آمپول دمیترون زد. آب هم بالا میاوردی مثل عید! فدات شم که آمپول هم خوردی و گریه کردی.دو سه روز اسهال بودی و بعد خوب شدی و مجدد یک روز دیگه حالت تهوع داشتی! خر ویروسی بودبابا محسن هم نزدیک یک هفته به خاطر سرماخوردگی خونه افتاده بود. من هم 11 محرم پنی سیلین زدم و تا چند روز حالم بد بود، ه...

    ادامه مطلب
  • ماجرای سفر دایی شهرام

  • نیلوبلاگ

    سفر دایی شهرامدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.خوش به حالت دخترکم که کوچیکی و چیزی از وقایع این چند روز یادت نمیمونه...دایی شهرام یک هفته خونه مامان شهناز خوابیده بود. مریض بود. ما تقریبا هر روز رفتیم پیششون. دایی رفت شیراز برای پیوند کبد، که دیگه بر نگشت...خوش به حالت که نمیدونی دور و برت چه خبرهمیخوام این پست رو از حرفای دایی شهرام بگم. خیلی دوسش داشتی و کوچکترین حرفشو گوش میکردی! بهت یاد داده بود بگی: بچه پر رو! خیلی تکرار میکردی که کم کم از سرت افتاد.این اواخ...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از عید نزدیک است

  • نیلوبلاگ

    عید نزدیک استدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.فهمیده شدی، چیزی نمیتونم از شدت فهم و درکت بگم! فقط همین که فهمیده شدیفقط هنوز کمی جیغ میزنی و بداخلاقیحرف‌های با مزه ای این مدت زدی که بعضی هاشو نوشتم  و خدا بخواد سر فرصت میام می‌نویسمحدود 2 هفته ست از صبح بیدار میشی میگی برم مامان جون! وقتی میری هم برنمیگردی و هی میگی می باشم!خیلی بزرگ شدی، خودت دستشویی میری، خیلی خیلی وقته که پی پی هم توی شرت نمیکنی و میری دستشویییه بار همه خونه زری جون بودیم، توی ماشین داشتم برات...

    ادامه مطلب
  • سفر دایی شهرام

  • نیلوبلاگ

    خوش به حالت دخترکم که کوچیکی و چیزی از وقایع این چند روز یادت نمیمونه... دایی شهرام یک هفته خونه مامان شهناز خوابیده بود. مریض بود. ما تقریبا هر روز رفتیم پیششون. دایی رفت شیراز برای پیوند کبد، که دیگه بر نگشت... خوش به حالت که نمیدونی دور و برت چه خبره میخوام این پست رو از حرفای دایی شهرام بگم. خیل...

    ادامه مطلب
  • عید نزدیک است

  • نیلوبلاگ

    خیلی وقته برات ننوشتم، منو ببخش دختر نازم فهمیده شدی، چیزی نمیتونم از شدت فهم و درکت بگم! فقط همین که فهمیده شدیفقط هنوز کمی جیغ میزنی و بداخلاقی حرفهای با مزه ای این مدت زدی که بعضی هاشو نوشتم و خدا بخواد سر فرصت میام مینویسم حدود 2 هفته ست از صبح بیدار میشی میگی برم مامان جون! وقتی میری هم برنم...

    ادامه مطلب
  • بیماری

  • نیلوبلاگ

    محرم تموم شد و همه مون مریض شدیم شما بعد از خوب شدن سرماخوردگیت، یک شب از شدت تهوع 5-6 بار بیدار شدی و جیغ بالا و بالا آوردی. صبحش هم اسهال بودی. بردمت دکتر و برای تهوع بهت آمپول دمیترون زد. آب هم بالا میاوردی مثل عید! فدات شم که آمپول هم خوردی و گریه کردی. دو سه روز اسهال بودی و بعد خوب شدی و مجدد یک روز دیگه حالت تهوع داشتی! خر ویروسی بود بابا محسن هم نزدیک یک هفته به خاطر سرماخوردگی خونه افتاده بود. من هم 11 محرم پنی سیلین زدم و تا چند روز حالم بد بود، هم برای سرماخوردگی، هم تیروئیدیت و هم التهاب غدد لنفاوی!!! دخترکم، اینقدر ماشالله شیرین زبون و فهمیده شدی ک...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بیماری ام اس | بیماری اوتیسم | بیماری پروانه ای | بیماری زونا | بیماری لوپوس | بیماری ای بی | بیماری بهجت | بیماری سل | بیماری نقرس | بیماری ایدز