روز پنج شنبه 8 مهر، ساعت 11:30 صبح! داشتم ناهار درست میکردم (آلبالو پلو) که بابا محسن زنگ زد و گفت: بریم مشهد؟!!!!!!! شوک شدم و کمی با هم صحبت کردیم و آخرش گفتم: اومدی خونه تصمیم میگیریم. 12:30 بود فکر کنم که بابا اومد و ناهار خوردیم و قرار شد بریم مشهد! من شروع کردم وسیله جمع کردن و بابا هم یه خواب کوتاه کرد. ساعت 3 حرکت کردیم طرف مشهد. بین شاهرود-سبزوار بابا ماشین داد تا من رانندگی کنم، بار اول تو جاده. تجربه خوبی بود. شما یک کمی خوابیدی و ما هم واقعا برای رفتن عجله نکردیم. شکرخدا 10 بود که فرزند ما...ما را در سایت فرزند ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18
ما را در سایت فرزند ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 22
ما را در سایت فرزند ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14
ما را در سایت فرزند ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20
ما را در سایت فرزند ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19