
سفر دایی شهرامدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.خوش به حالت دخترکم که کوچیکی و چیزی از وقایع این چند روز یادت نمیمونه...دایی شهرام یک هفته خونه مامان شهناز خوابیده بود. مریض بود. ما تقریبا هر روز رفتیم پیششون. دایی رفت شیراز برای پیوند کبد، که دیگه بر نگشت...خوش به حالت که نمیدونی دور و برت چه خبرهمیخوام این پست رو از حرفای دایی شهرام بگم. خیلی دوسش داشتی و کوچکترین حرفشو گوش میکردی! بهت یاد داده بود بگی: بچه پر رو! خیلی تکرار میکردی که کم کم از سرت افتاد.این اواخ...
ادامه مطلب
خوش به حالت دخترکم که کوچیکی و چیزی از وقایع این چند روز یادت نمیمونه... دایی شهرام یک هفته خونه مامان شهناز خوابیده بود. مریض بود. ما تقریبا هر روز رفتیم پیششون. دایی رفت شیراز برای پیوند کبد، که دیگه بر نگشت... خوش به حالت که نمیدونی دور و برت چه خبره میخوام این پست رو از حرفای دایی شهرام بگم. خیل...
ادامه مطلب
این چند وقت، فقط بزرگ شدی! همه چیزو میفهمی، همه حرکات مارو ضبط میکنی و زیر نظر داری. خیلی بیشتر خودتو بهم میچسبونی. البته فکر میکنم به خاطر دو روزی بود که من و بابا صبح تا غروب رفتیم سمنان واسه کلاس های نظام مهندسی و شما یه روز پیش مامان جون و یه روز پیش مامان شهناز بودی. انگاری اذیت شدی از نبودنمون. یک روز هم واسه امتحان نزدیک 4-5 ساعت پیش مامان شهناز موندی که خیلی اذیتش کردی. توی جمع دوتا خونواده عصبی هستی و همه اش داد میزنی و زور میگی. ولی اگه تنها باشی خیلی دختر خوبی هستی و اذیت نمیکنی زری جون شعر دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده بهت یاد داد. خیلی وقته ی...
ادامه مطلب