این روزها
این چند وقت، فقط بزرگ شدی! همه چیزو می فهمی، همه حرکات مارو ضبط میکنی و زیر نظر داری. خیلی بیشتر خودتو بهم میچسبونی. البته فکر میکنم به خاطر دو روزی بود که من و بابا صبح تا غروب رفتیم سمنان واسه کلاس های نظام مهندسی و شما یه روز پیش مامان جون و یه روز پیش مامان شهناز بودی. انگاری اذیت شدی از نبودنمون. یک روز هم واسه امتحان نزدیک 4-5 ساعت پیش مامان شهناز موندی که خیلی اذیتش کردی. توی جمع دوتا خونواده عصبی هستی و همه اش داد میزنی و زور میگی. ولی اگه تنها باشی خیلی دختر خوبی هستی و اذیت نمیکنی زری جون شعر دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده بهت یاد داد. خیلی وقته ی...
ادامه مطلب