فرزند ما

متن مرتبط با «مسافرت در ماه رمضان» در سایت فرزند ما نوشته شده است

بررسی شمال در پاییز

  • نیلوبلاگ

    شمال در پاییزجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.خانم خانوما، سه هفته از سرماخوردگیت نگذشته بود که دوباره سرما خوردی. آبریزش و گلودرد داشتی و دو روز خیلی خیلی اذیت شدی و شبها نیم ساعت یکبار بیدار میشدی گریه میکردی. بعد از سه روز بهتر شدی و سرفه افتادی. سرفه هات شدید شد و با پنبه داغ کردن مامان شهناز و شربت گیاهی بهتر شدی.بابا محسن هم شروع سرماخوردگیش بود که قطره روغن بنفشه ریخت توی بینی ش خیلی خیلی خیلی خیلی اذیت شد. حالش خیلی بد شد.طبق معمول مریضی ها، اول شما سرم...

    ادامه مطلب
  • تولد 3 سالگی در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    تولد 3 سالگیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.بخاطر سفرکردن دایی شهرام! تا الان 4 تا تولد بدون جشن گذشته. تولد حامی، مامان شهناز، بابا حاجی و شما. مامان شهناز 20 تومان بهت کادو داد و البته 3 دست لباس برات سفارش داده که آزاده بدوزه و من بیخبر بودم.مریض شدی دوباره و با شیاف و شربت استامینوفن و دیفن هیدرامین داری سرماخوردگیتو میگذرونی.بابا دو شب پیشمون نبود، رفته بود کرج دنبال باباجون و مامان جون و وقتی اومد عکس العملت دیدنی بود، از خوشحالی و حس خوبی که داشتیاین روزه...

    ادامه مطلب
  • خانومه مادر

  • نیلوبلاگ

    واي! اونقدر شيرين و فهميده و شيطون شدي! اونقدر كه نميدونم چي بهت بگم ياد گرفتي حلقه كمر ميزني، چه حلقه اي، قر ميدي و دستاتو تكون ميدي و راه هم ميري موقع حلقه زدن توپ بازي و شوت با پا كه خوراكته، بعضي وقتها تفنني! واليبال هم ميزني ...

    ادامه مطلب
  • شمال در پاییز

  • نیلوبلاگ

    خانم خانوما، سه هفته از سرماخوردگیت نگذشته بود که دوباره سرما خوردی. آبریزش و گلودرد داشتی و دو روز خیلی خیلی اذیت شدی و شبها نیم ساعت یکبار بیدار میشدی گریه میکردی. بعد از سه روز بهتر شدی و سرفه افتادی. سرفه هات شدید شد و با پنبه داغ کردن مامان شهناز و شربت گیاهی بهتر شدی. بابا محسن هم شروع سرماخور...

    ادامه مطلب
  • مسافرت

  • نیلوبلاگ

    صبح روز هشتم فروردین، با باباحاجی و مامان شهناز رفتیم شمال. توی راه شکرخدا خوب بودی و اذیت نکردی. از ساری تا قائمشهر خوابیدی! خونه دایی کریم مستقر شدیم. ناهار خونه باباکرم بودیم و شما خیلی جیغ زدی و اذیت کردی. تا شب همین برنامه بود و اصلا آروم قرار نداشتی. روز دوم ابی اینا اومدن و شما یک کمی با رایا بازی کردی و یک کمی بهتر شدی و چندجا عید دیدنی رفتیم. روز سوم اما کلافه مون کردی. یبوست گرفتی و خیلی گریه کردی. همه اش دست منو میگرفتی و میگفتی مامان تموم شد! یعنی پی پی کردی تموم شد!!! و پشتش میگفتی لالا!!! خونه دایی اینقدر گریه کردی که همه کلافه بودن. میدونستم اگ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    مسافرت به انگلیسی | مسافرت به ارمنستان | مسافرت روزه دار | مسافرت ارزان | مسافرت در تابستان | مسافرت در بارداری | مسافرت در ماه رمضان | مسافرت به ترکیه | مسافرت به اسرائیل |