مسافرت
صبح روز هشتم فروردین، با باباحاجی و مامان شهناز رفتیم شمال. توی راه شکرخدا خوب بودی و اذیت نکردی. از ساری تا قائمشهر خوابیدی! خونه دایی کریم مستقر شدیم. ناهار خونه باباکرم بودیم و شما خیلی جیغ زدی و اذیت کردی. تا شب همین برنامه بود و اصلا آروم قرار نداشتی. روز دوم ابی اینا اومدن و شما یک کمی با رایا بازی کردی و یک کمی بهتر شدی و چندجا عید دیدنی رفتیم. روز سوم اما کلافه مون کردی. یبوست گرفتی و خیلی گریه کردی. همه اش دست منو می گرفتی و میگفتی مامان تموم شد! یعنی پی پی کردی تموم شد!!! و پشتش میگفتی لالا!!! خونه دایی اینقدر گریه کردی که همه کلافه بودن. میدونستم اگ...
ادامه مطلب