جایی بخوام ببرمت، حتی پارک، باید به زور آماده ت کنم. هزارجور بازیگوشی داری تا لباس تنت کنم. با زور میبرمت بیرون، به زور برت میگردونم خونه! وقتی میخوایم برگردیم، هرجایی باشی میگی: شما برین، من اینجا می باشم!
در حال انجام کار بدی باشی، خودت داد میزنی میگی: مامان منو نبینیا!!! یه بار این حرفو زدی، اومدم ببینم داری چی کار میکنی در کمال تعجب دیدم اتاقتو مرتب کردی! همه ی وسیله ها رو ریختی توی قفسه ها. یه عالمه تشویقت کردم و مامان شهناز هم سری کتابای می می نی رو برات جایزه خرید.
با بابا محسن که صحبت میکنیم، بعضی کلمه های آشنا رو که میشنوی میگی: بابا چی اُفتی! (گفتی)
هر موقع هم از دستت ناراحت میشیم میای میگی: مامان بخند و تا نخندم ول کن نیستی.
نماز میخونیم میای کنارمون وا میستی و لبهاتو الکی تکون میدی و رکوع و سجده میری. قبلنا موقع سجده، میخوابیدی الان یاد گرفتی.
لذتی در داشتن تو هست که لطف خداست... شکر
فرزند ما...ما را در سایت فرزند ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21