شما بزرگ میشی و ما...
عزیز دلم
هرچند وقت یکبار یاد دایی شهرام می افتی و می پرسی کجاست 
برای هیچ مراسمی نبردمت، تا نبینی و دلت نشکنه
همینکه پیش مامان شهناز و باباحاجی هستی و به خاطر وجود تو گریه و بی قراری نمیکنن، خیلی خوبه
چند وقته مسواک میزنی، یه کلیپ خارجی از مسواک زدن دیدی و از اون به بعد دندوناتو مسواک میزنی. مسواکتو به همه جا میزنی! به فرش، آیینه، در و دیوار! بعد هم میزنی به دندونات. هر مسواک هم گیر بیاری میزنی!!! فرقی نداره برای کی باشه، مهم اینه که مسواک باشه 
یکی دو روزه یاد گرفتی حلقه هم میزنی، خیلی قشنگ میتونی حلقه ی کوچیک رو دور کمرت کنترل کنی
پازل هم درست میکنی، فقط مخ منو میخوری تا درست کنی!
امروز گیر داده بودی بریم مشهد. هی من و بابا بهت گفتیم مشهد دوره و نمیشه بریم، زیر بار نمیرفتی و اشک میریختی که بریم مشهد. جلوی در خونه بودیم، بهت گفتم: بریم خونه تا برات توضیح بدم. به محض اینکه اومدیم توی خونه گفتی: تووضیح بده!!! منم دوباره گفتم که مشهد دوره و خیلی باید راه بریم. حرفم تموم شد گفتی: تووضیح دادی؟! یعنی خوردمت
بابا کلی برات کتاب خریده، عاشق کتابی و هرکی بهت میگه جایزه چی برات بخرم میگی: کتاب. یه کتاب مربوط به شغل هاست. بابا اینجوری برات میخونه: بعضی باباها ماهی میگیرن بهشون میگن ماهیگیر. بعضی باباها نون میپزن بهشون میگن نونوا. گفت: بعضی باباها گوشت میفروشن بهشون میگن؟ شما گفتی: گوشت نا!
یه شب لباسشویی روشن بود و زیپ لباس میخورد به در لباسشویی و هی صدا میداد. داشتیم میخوابیدیم که گفتی: صدای پفیلا عه داره میپره؟
بابا برات هواپیما خرید، باله های پشت و جلو همشو کندی بدنه شو آوردی پیش من میگی: مامان، اتوبوس شد!
میری زری رو میزنی و فرار میکنی و اونم دنبالت میکنه و این بازی مورد علاقه ته.
عاشق خونه درست کردن شدی با بالش و پشتی های مبل. خونه اسباب بازی هم زری جون بهت داده، باز پشتی های مبل رو میریزی وسط و خونه درست میکنی
یه بازی دیگه که خیلی دوست داری اینه که میری زیر چادر یا پتو یا جایی قایم میشی میگی منو پیدا کن. ما هم باید باهات بازی کنیم و دنبالت بگردیم و پیدات کنیم مثلا! یعنی 3 ساعت پشت هم این بازی رو انجام بدی خسته نمیشی
فدات شم دخترکم، ماشالله خیلی میفهمی خیلی
ما را در سایت فرزند ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 19